تا به حال از آتلانتیس چیزی شنیدید؟

 

الان در نقشه های جغرافیایی را اگر ملاحظه کنید محلی را به عنوان آتلانتیس نام گذاری کردند. فلسفه هایی را هم برای آن ذکر می کنند

ویکی پدیا یک مقاله مختصری درباره آتلانتیس دارد که شما عزیزان می توانید از آن استفاده کنید.

می گویند آتلانتیس منطقه ای یا قاره ای افسانه ای بوده که گم شده.

آتلانتیس ، در اسطوره‌های یونان، جزیره‌ای افسانه‌ای در آن سوی ستون‌های هرکول در اقیانوس اطلس است.

 -نمی خواهم زیاد با جزئیات افسانه های آن وقت شریف شما را بگیرم.

خیلی افسانه درباره آتلانتیس ساخته و پرداخته شده است

غرض این که جایی به نام آتلانتیس وجود داشته که بعدها نابود شده. اما بعدها گفته می شود که باز پیدا شد. و این محل گمشده که یک امپراطوری بزرگ بوده و از آنجا بر تمام عالم و زمین حکمرانی می شده، و به خاطر نافرمانی های افسانه ای در یک سونامی به نام طوفان نوح نابود شده، جایی نیست به جز همین آمریکای خودمان. همان آمریکای شمالی و محل استقرار شیطان بزرگ، به قول حضرت امام.

 -این را باید کمی بیشتر برایتان توضیح دهم.

در مسیحیت قصه طوفان نوح خیلی مشهور و برجسته است. به طوری که تاریخ را به دو بخش قبل از طوفان و بعد از طوفان تقسیم می کنند.

خود این طوفان نوح قصه بسیار مفصلی دارد.

در تورات طوفان نوح جهانی دیده شده و به جهانی بودنش تصریح شده. به گونه ای که هرگز نمی توان طوفان نوح را منطقه ای تصور کرد.

در نظریه جهانی بودن طوفان نوح افسانه های زیادی هم سروده شده.

در حال حاضر آتئیست ها یکی از بزرگترین اشکالات که به کتاب مقدس و مسیحیت می گیرند همین نظریه جهانی بودن طوفان نوح است که جای بحث آن در این فرصت نیست و گرنه یکی از موضوعات تطبیقی قرآن و کتاب مقدس است و بسیار هم جای کار دارد.

در این باره نقدا شما را به کتاب مقایسه ای میان تورات انجیل قرآن و علم موریس بوکای ارجاع می دهم.

اما گزارش قرآن کریم از طوفان نوح به گونه ای است که می توان جهانی بودن آن را اثبات کرد و هم منطقه ای بودن آن را.

در صورت اثبات منطقه ای بودن طوفان نوح که منطقه آن را نیز در برخی روایات منطقه بالکان و بین النهرین و در برخی از گزارشات ترکیه کنونی ذکر کرده اند، بسیاری از اشکالات مطرح شده قابل دفاع می شود.

خوب حالا مگر این طوفان نوح چیست که انقدر مهم است. قضیه از این قرار است که معتقدند امپراطوری آتلانتیس با سونامی ای که در جریان طوفان نوح اتفاق افتاده از بین رفته . این امپراطوری در همین آمریکای کنونی بوده است.

کریستف کلمب کاشف آمریکا یکی از شخصیت هایی است که عضو همین فرقه های قائل به آتلانتیس و ... بوده است.

قبل از طوفان وضعیت امپراطوری آتلانتیس چطور بوده؟ اینجا مرکز عالم بوده. خدایان و الهه ها و مردم در اینجا مدیریت می شدند. اما به دلیل خطاهایشان نابود شدند.

به این عبارت جرج بوش دقت کنید:

جرج بوش این صحبت ها را وقتی کرد که تازه رئیس جمهور شده بود.

در افتتاحیه سخنرانیش ، در سال 2005 .

هنگامی که بنیانگذاران کشور ما ، نظم نوین اعصار را اعلان کردند ، براساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.

این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده ، برپایی مجدد امپراطوری اتلانتیس ، حکومت اتلانتیس برگزیده است که از ان به عنوان "کار بزرگ" یاد می کنند.

دموکراسی جهانی ، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است ، آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند وآن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است واجرای آن ادامه خواهد داشت تا "کار بزرگ " محقق شود.

این عبارتی است که از بوش نقل قول کردم

در صحبت های بوش چند کلیدواژه وجود دارد. یکی بحث امپراطوری مجدد آتلانتیس است .

یکی بحث نظم نوین جهانی است

 

یکی بحث حکومت جهانی فیلسوفان برگزیده است..

می خواهم درباره چه چیزی برایتان بگویم: به نام عصر جدید یا new age

پس قبلا یک امپراطوری ای بوده که بر تمام جهان حکمرانی می کرده در محل همین قاره آمریکا. حالا این ها مدعی هستند آن جا را کشف کرده اند. لذا برنامه ریزی می کنند مجددا امپراطوری آتلانتیس را برقرار کنند.

نظم نوین جهانی یعنی همین.

یکی از شخصیت های جنبش عصر جدید فردی است به نام منلی پی هال که خودش یک فراماسونر است.

این فرد از اشخاصی است که به بالاترین درجه فراماسونری یعنی درجه 33 رسیده است. می گوید: آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست.

این فیلسوفانی که آقای پی هال از آنان سخن می گوید با هم یک پیمانی دارند مبنی بر این که یک سری مسائل را در دنیا پیاده کنند. از جمله اهدافی که این ها در صدد پیاده سازی آن هستند و به صورت شعاری مطرح می کنند این هاست: " عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد"

مقام معظم رهبری: دشمن هر جا احساس ضعف بکند ـ دشمن جهانخوار، دشمن قدرت طلب، دشمنی که می خواهد کدخدای دهکده جهانی باشد ـ جری تر می شود. آنها دنیا را تشبیه کرده اند به یک دهکده، می گویند دهکده جهانی. آمریکا هم کدخدای این دهکده است و هر کاری می خواهد، باید بتواند انجام دهد. اگر یک ملتی، یک جمعیتی، یک شخصیت دشمن هر جا احساس ضعف بکند ـ دشمن جهانخوار، دشمن قدرت طلب، دشمنی که می خواهد کدخدای دهکده جهانی باشد ـ جری تر می شود

ایشان گفتن هی می گویند دهکده جهانی دهکده جهانی. نه خیر. چه کسی گفته است دهکده جهانی است. آن وقت می خواهند بگویند این دهکده کدخدا می خواهد و ما هم کدخدای این دهکده هستیم. با یک چنین عبارتی این تعبیر را مورد نقد قرار دادند. حال اگر عزیزان اصل عبارت راپیدا کردند در اینجا قرار بدهند

خلاصه این که بر اساس تفکر عصر جدید جهان یک نظم نوینی دارد و یک دهکده است و یک کدخدا دارد و محل این دهکده و این کدخدا نیز آمریکا است که در محل امپراطوری قبلی آتلانتیس برپا شده است.

شاید این سوال در ذهن شما ایجاد شود که خوب حالا چه اشکالی دارد که افرادی بر مبنای توحید و خداپرستی حالا به فرض این که مسیحی هستند اما موحد محسوب می شوند. این ها بیایند و یک امپراطوری را تشکیل بدهند. بالاخره اگر این ها هندو ها و بودایی ها را خداپرست کنند که بهتر است از هیچی است. اگر آتئیست ها را خدا پرست کنند که بهتر است. بنا براین چه اشکالی دارد که چنین امپراطوری ای بنا شود.

پاسخ: مشکل این است که عصر جدید بر مبنای تفکرات شیطانی و حمایت از شیطان بنا شده. همون آقای پی هال که دو سه بار ازش نقل قول کردم می نویسد: «در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.».

دراین عبارت منظور پی هال از خدایان شیطان است. در حقیقت ماجرای گناه اولیه در تورات را دارد مطرح می کند. بر اساس این داستان پی هال می گوید شیطان به انسان دانش و حکمت بخشید و انسان رو از نادانی نجات داد و این همان راهی است که عصر جدید به دنبال آن است. می خواهد انسان را از جهالت نجات دهد. در حقیقت امپراطوری آتلانتیس می شود امپراطوری شیطان.

فرانسیس بیکن را حتما می شناسید

این فرد که پدر فرهنگ غرب نامیده می شود معتقد بود که محل آتلانتیس دقیقا همین آمریکای کنونی است

بیکن روی علم خیلی تاکید می کرد و دانش تجربی و علم را یک قدرت می دانست. با مبانی فکری این گونه افراد آمریکا از حیث علمی رشد کرد.

بیکن خودش خودش رو Herald of the New Age می داند. یعنی منا دی عصر جدید

 

تاریخ روایتی است از گذشته که بوسیله ی مدارک و اسناد قابل دسترس شکل داده شده و نشان دهنده ی نگاهی است که مورّخ و یا محققِ تاریخ نسبت به گذاشته داشته است.

تاریخ باستان به عنوان روند تکامل و عامل شکل دهنده ی هویت است و به تعبیری دیگر تاریخ گذشته ، چراغ راه آینده است.

 >>شرق شناسان غربی در 200 سال گذشته برای شکل دهی هویت کشورها، از لابلای روایات تاریخی به برداشتی خاص و چینشی که تأمین کننده ی منافع ایشان در این کشورها باشد ، دست زده اند.>>

با کنکاشی نه چندان سخت و بلکه با ابزار دوره ی مدرنیته و همین سرچ در فضای مجازی و اینترنت در می یابند که از حکومت هخامنشیان با عنوان تاریخ فراموش شده ، یاد می کنند

فرایند باستانگرایی و تاریخ ایران باستان به دلیل بومی بودن و نوع تعلق خاطری که اکثریت مردم نسبت گذشته خود دارند موجب خود سانسوری بزرگی در مورد حقایق ایران باستان و گذشته این سرزمین شده است.

اگر بخواهیم دلیل آن را بررسی کنیم به دوران قاجار بر می گردد

بعد از شکست های سنگین و پی در پی که به ایران آن زمان (اسم ایران پارس بوده)وارد شد. یک نوع حقارت در بین عموم مردم بخصوص نخبگان جامعه بوجود آمد

گروهی به ترویج شکوه و عظمت ایران پیش از اسلام پرداختند و آن دوران به گونه ای تصویر کشیدند که گویا بهشت برین بوده است.

بهترین راه برای جا انداختن این موضوع نوشتن کتاب داستان و تاریخ بود.

این بازار گرمی موجب پذیرش در بین مردم شد تا به این صورت مرهمی برای خود در این تحقیرهای پی در پی بین المللی بیابند.

شکوه ایران باستان کم کم تبدیل به مسلمات تاریخی شد و هر گونه مخالفت طرد و تهمت ضد ایرانی را درپی داشت.

غلیظ ترین آنان ، دست به تحریف تاریخ زده و می زنند. اینان تمام تمدن بشری را از ایران می دانند. گویا قوم برگزیده ایرانیان هستند و بس

رقیق ترین طیف ، افرادی هستند که ابهامات و دروغ های ایران باستان قبول دارند؛ اما می گویند بگذارید مردم بحال خودشان باشند و در این جهل مرکب بمانند و در این سختی های روزگار با این دل خوشی ها زندگی کنند

حالا انوشیروان عادل بوده یا نبوده کورش خوب بوده یا نبوده، چی گیر مردم می آید!

طرح مباحث ایران باستان بخصوص در حمله اعراب و نقش اهل بیت در فتح ایران، شاید همانند دیگر ادیان و فرقه ها عقیده افراد را به طور مستقیم هدف قرار ندهد اما بستری آلوده را فراهم می کند که این بستر فضای بسیار خوبی را برای رشد میکروب و انگل (ادیان تحریف شده و فرقه ها) آماده می کند.

روشن است که در فضایی علمی نباید دل رحم بود و باید تمام تلاش خودمان برای کشف حقیقت به بکار بریم. هر چند ناخوشایند جلوه کند.

حال سؤال این است که آیا به راستی ایران به فراموشی تاریخی گرفتار آمده و آلزایمر تاریخی گرفته و یا راز مگو در کار است؟

و البته گمان بر این نرود که هیچ سخنی از کورش و داریوش و دیگر شاهان هخامنشی در یادنامه ی تاریخی ایرانیان نیست

و بلکه بالعکس جایگاه ایشان در تاریخ ایران باستان به خوبی روشن است ولی نه با عنوان سلسله هخامنشیان !

آنچه از مدارک زردشتی و اسلامی به دست می آید ، نمایانگر این است که سعی بر ذکر تمام سلسله ها و پادشاهان و ملوک مهم تاریخی بالاخص مربوط به ایران را دارند ، چه اینکه مدارک اسلامی همچون طبری و دیگران از آدم ابوالبشر و ابتدای خلقت شروع و تا زمانه ی خویش پیش می برد و همچنین است نگاشته های زردشتی که از گیومرتن ( کیومرث) با عنوان اولین انسان شروع و تا سلسله ساسانی مذکور می دارند.

ولی سلسله ای با عنوان هخامنشیان قید نشده است

و گمان بر این نرود که ایشان نسبت به اهم روزهای تاریخی خود در غفلت به سر میبردند و از اسناد کلیمی ( یهودی ) و حتی یونانی بی خبر بودند بلکه کسانی چون ابن خلدون و حمزه اصفهانی و ابی الفداء نکاتی را ذکر می کنند که نشانگر دقت نظر و احاطه ی ایشان بر همه اسناد است .

ایران شناسان و مستشرقین غربی :

راه گریز برای ایشان در بدو امر چنان آسان نبود

چه اینکه سد محکم متون مدون دینی زردشتی و تواریخ ایرانی- اسلامی را در پیش رو می دیدند و می پنداشتند ابراز نظریاتشان با مخالفت حافظه ی تاریخی ایرانیان مواجه شود .

ولذا هرتل و سپس هرتسفلد (که با دربار شاه پهلوی روابط نزدیکی داشت )

سعی بر منطبق سازی اسناد خود با اسناد زردشتی – اسلامی – ایرانی ، نمودند و حکومت هخامنشیان را همان حکومت کیانیان خواندند

ولی از آنجا که هیچ مقاومتی از جبهه ی ایرانی ندیدند و بلکه بالعکس نظریات خود را مواجه با استقبال ایرانیان یافتند

در درجه دوم سخن غرب متمایل به این موضوع شد که کیانیان یک حکومت محلی و در زیر چتر حکومت امپراطوری عظیم هخامنشی تلقی شود .

و این بار هم سکوت ایرانی عرصه را بر تاریخ نگاری غربی گشاده تر کرد

و در گفتاری پیش رونده تر حکومت کیانیان را ساخته ذهن اسطوره سازان ایرانی برشمردند و اساس آن سلسله را منکر شدند

و عرصه را به کلی برای هخامنشیان خالی نمودند

جای صد افسوس دارد که چرا هیچ تاریخ نگاری همت خویش را معطوف به برملا کردن این دسیسه غرب نکرده است . و حتی نقادان نیز ما را به بازی گرفته اند .

تمام منابع اسلامی و ایرانی اعم از طبری ، ابن اثیر ، میر خواند ، بلعمی ، ابن بلخی ، ابی الفداء ، حمزه ی اصفهانی و... کورش را گماشته ی شاه کیانی بر قسمت های خوزستان و فارس می دانند

و بهمن ابن اسفندیار را پادشاه ایران زمین می شمرند

و در داستان فتوحات مناطق مختلف کورش را مأمور می دانند و نه مستقل

و البته سیستم حکومتی ایران نه به سبک مورد تصور امروز بلکه به نوعی دیگر بود

کورش حاکم قوم پارس و ماد و مناطق تسخیر شده بود ولی نه به عنوان اینکه اذن از دیگری ندارد

و اگر مدارک یونانی را بنگریم، همچنان که در مورد تاریخ زرتشت و بسیاری موارد ملموس و قابل اشاره دیگر هویداست

بجای نقل واقعیت ها به اسطوره پردازی و افسانه نویسی روی آورده اند و این نکته ایست که محققین غرب همچون بنونیست در مواردی بدان اذعان می کنند.

ابن بلخی ، ابی الفداء و حمزه اصفهانی با احاطه ی بر عهد عتیق و منابع یهودی می نویسند : اسراییلیون گمان می کنند که بهمن همان کورش است و حال این که چنین نیست .

"بهمن به او( کورش) نوشت كه با بنى اسرائيل به نرمى و ملايمت رفتار كند

و در فرمانروائى شيوه‏اى پسنديده پيش گيرد و آنها را به سرزمينشان باز گرداند و هر كه را برمی‏گزينند بر آنها امارت دهد

و او چنين كرد. بنى اسرائيل از انبياء خود دانيال را اختيار كردند، پس او را حكومت دادند و علماى بنى اسرائيل گويند كه بلشصر نوه بختنصر پادشاه بابل و كلدانيان بود"

<<هنوز نمی دانم که این سکوت دال بر چیست ؟! ولی بهره وری غرب از این داستان را بعینه می بینم. پس مسیر بحث را سویی دیگر می کشانم>>

ایران شناسان غربی در صدد القاء این مطلب بودند که چون شما به سنت متکی هستید ، پیشرفت نمی کنید و بایستی همه ی داشته هایتان را مطابق عصر روشنگری کنید و با منطق غرب پیش روید تا پیش روی کنید

ایشان ابراز داشتند که هخامنشیان به عنوان مبتکران وحدت ملی در ایران می توانند مایه ی فخر ایرانیان باشند

غربی ها در این دوره اجازه حفاری وکشفیا ت باستان گرایی گرفتند

و ان چه که امروزه مشاهده می شود که مشهد مادر سلیمان به عنوان مقبره کورش کبیر شناخته می شود

یا تخت جمشید که به عنوان پرسپولس شناخته وگفته می شود

به جای اینکه گفته شود تخت جمشید برای پادشاه پیشدادی هست ، همه اورده های این دوران هست.

یکی از اسناد مهم غرب کورش نامه گزنفن هست

که از کوروش به عنوان نماینده نژاد برتر وسیاست مدار فیلسوف یاد می کند

از انجایی که گزنفن شاگرد سقراط هست و دیدگاه های فلسفی دارد وبنا اش به این بوده یک پادشاهی نشان دهد که در این پادشاهی ایده ال های خودش را مطرح کند وبیشتر به اسطوره پردازی پرداخته تا تاریخ نویسی قابل بررسی است.

سعی بر این می شود که شخصیت کوروش بازسازی شود به عنوان حاکم ایده ال

بر مبنای نوشته های عهد عتیق و گزنفن وهرودت و در سطح بسیار بالایی کوروش را به معرفی می پردازند وکوروش می شود شخصیت اول تاریخ ایران.

سعی بر انطباق کوروش با ذوالقرنین توسط ابوالکلام در همین دوره صورت می گیرد

و این از جمله واکنش های مثبت نسبت به انچه که غرب ارئه کرده می باشد.

استوانه ی کوروش هم به عنوان اولین اعلامیه ی حقوق بشر در همین دوره اعلام می شود.

هرتسفلد و گریشمن ودیگران که از مستشرقین می شود نام برد که بسیاری از انها که با دستگاه دولت ایران در زمان پهلوی بسیار نزدیک بودند

این روند رو دنبال می کنند و هخامنشیان را به عنوان حکومت ایده ال برای حکومت بر جوامع مختلف بیان می کنند

در همین اوضاع هست که بنا می شود جشن های 2500 ساله به پیشنهاد همین مستشرقین و البته به اسم شجاع الدین شفا و دیگر مستشرقین هم ثبت شده این پیشنهاد داده می شود که جشن های 2500 ساله گرفته شود

و دولت پهلوی از این طریق مشروعیت خودش را به مردم القا کند.

شرق شناسان از این رویکرد سیاسی حمایت می کنند از جمله همین گریشمن که مقاله ای می نویسد و همین که کورش اسوده بخواب ما بیداریم که از همون شجاع الدین شفا است که برای این روند دارن جملات را محیا می کنند.

در ده های 40 -50 به دستور مستقیم شاه کتاب ها ، مجلات ، ونویسندگان همه مسئول می شوند در این راستا گام بردارند وبه هخامنشیان توجه ویژ ای بدهند وهرکس که این کار رو ی کرد مورد توجه ویژه شاه پهلوی وحکومت پهلوی قرار می گرفت.

نقش ونگار ها و دکوراسیون های با طرح های هخامنشی همه در این دوره شروع به ازدیاد می کنند.

البته لازم هست نسبت به جشن های 2500 ساله ذکر کنم و یاد کنم که شورای برگزاری جشن ها تشکیل می شود و کنگره ایران شناسان در تخت جمشید برگزار میشود نشر کتایب ها در این خصوص بسیار زیاد می شود کمیته ای در تمامی شهر ها برای تحقیق در مورد هخامنشیان ونوشتن در مورد انها شکل می گیرد تشکیل نمایشگاه و فیلم و سخنرانی برای مردم نسبت به تمدن هخامنشیان و اشنایی مردم نسبت به هخامنشیان برگزار میشود.

بعد از انقلاب اسلامی روی دیگر قضیه وجبهه منفی بر علیه این باستان گرایی وتبلیغ شاهنشاهی هخامنشیان شکل می گیرد

شاید بعد از انقلاب دیگر استعمار گر پیر ومستشرقین فکر نمی کردند که این رویکرد باز خورد خوبی بتونه داشته باشه وجواب مثبتی از اون بتونن بگیرن.

ولی متاسفانه در زمان ریاست دولت دهم با رویکرد های اقای مشاهی به مکتب ایرانی وستایش کورش وجپیه انداختن به گردن سرباز هخامنشی بهت همه کسانی که سیاست برجسته کردن هخامنشیان وکورش را شکست خوره می دیدند فرا گرفته ورویکرد وامید دوباره ای نسبت به این جبهه وفعالیت شروع شد

تا اینکه کوروش تنها شخصیتی هست که به اذعان خودشون مورد تایید اسراییل ، شاه و جمهوری اسلامی ایران است.

نیل مک گرگور که رییس موزه بریتانیا است

وقتی این واکنش را از دکتر احمی نژاد می بیند که چپیه میاندازد به گردن سرباز هخامنشی یک مطالبی به ذهنش خطور می کند.

و در مقاله ای دفاع رزمندگان اسلام را دفاع به حس ناسیونالیستی و دفاع از کیان شاهنشاهی تلقی می کند

وکورش را گزینه اتحاد ایرانیان معرفی می کند وتمام ان 8 سال جنگی که رزمندگا ن اسلام وبسیجی ها به دفاع از اسلام وتبعیت از امام انجام می دهند این طور تلقی میشود.

او در مقاله اش می گوید در خواست امانت گرفتن کتیبه کورش در سال 2010 توسط دولت اقای احمدی نژاد از بریتانیا در راستای زنده کردن قهرمان هویت ایرانی در برابر تمام ادیان است.

او به نکته ی دیگری در مقاله اش اشاره کرده وگفته نزدیک به 40 سال بعد از کشف استوانه در سال 1917 استوانه بار دیگر داستان متفاوتی را تجربه کرد

وسال انتشار بیانه ی بالفر مبنی براعلام تاسیس کشور یهود در خاور میانه توسط بریتانیای کبیر و در همان سال بازگشت یهودیا ن به اسراییل انجام گرفت

نیکولاس بتر می نویسد که یهودیان درشرق اروپا تصاویر کورش وجرج پنجم را در کنار هم قرار می دادند.

چرا که انها دو پادشاهی بودند که یهودیان را در بازگشت به صهیون آزاد گذاشته بودند و به این شکل کورش مورد توجه عامه مردم قرار می گیرد ووجهه سیاسی اون تقویت می شود.

او در پایان این مقاله اش می نویسد که و این سوال رو مطرح می کند که می شود خاور میانه ای را تصور کرد که دیگر در ان عامل نزاع و دشمنی نباشد در خاور میانه ی کنونی منازعات کر کننده امر رایجی است اما بر این باورم خردمندانه ترین صدا از استوانه کورش بر می خیزد.

 اگر دقیق تر بخواهیم اهداف را بررسی کنیم باید به بررسی فرایند شبه ترقی غرب گرا در دوره پهلوی بپردازیم

فرایند شبه ترقی غرب گرا در دوره پهلوی با تاکید بر الگوی باستان گرایی استمرار یافت

از این حیث فرایند هویت خواهی این دوره با دوره قاجاریه و روند وابستگی به غرب ،آمیزه ای از سه محور باستان گرایی ، تجدد گرایی و مذهب زدایی بوده است.

به طور کلی اقدامات فرهنگی رضاشاه امیزه ای از سه محور ناسیونالیسم باستان گرایی ، تجدد گرایی و مذهب زدایی قرار داشت

در محور نخست می توان به این اقدامات اشاره کرد:

ترویج باستان گرایی افراطی با تاکید بر یکتایی نژاد اریایی ، پرداختن به تاریخ شاهان قدیم و نشان دادن عظمت انان و همچنین بازسازی اثار باستانی که به زعم شاه سیمای درخشان تمدن پرشکوه ایران کهن بود

تجدد گرایی و تضعیف ارزش های دینی ، بخشی از برنامه های نوسازی فرهنگی دولت رضاشاه به شمار می امد چرا که از نظر او ریشه دار بودن تفکر دینی و مبانی ارزشی حاکم بر جامعه ایرانی ، مانعی جدی برای فرایند غرب سازی ایران بود

از این رو دولتمردان رژیم سلطنتی با رواج بی قیدی وتحقیر نهاد های دینی و سنت های ملی مبارزه خود را علیه مذهب اغاز کردند

حضور مسیون های مذهبی ، تاسیس مدارس جدید به سبک اروپایی ، تاسیس کانون ها وانجمن های روشنفکری ،ترویج بی حیایی در میان زنان ، کشف حجاب بانوان و نیز تغییر نظام اموزشی ، از جمله فعالیت هایی بود که در این دوره با اهتمام جدی انجام شد.

جملگی این اقدامات واصلاحات فرهنگی برای ایجاد هویت جدید صورت می گرفت که جوهره اصلی انها نیز تاکید بر ملی گرایی بود.

خلاصه اینکه در این دوران ، حکومت با استفاده از قدرت عریان خود کوشید تا عنصر ایرانی باستان گرایانه و شبه غربی را تقویت کند وان را در جامعه بگسترد واز این سو عنصر اسلامی را نیز هرچه بیشتر بزداید.

 

بیانات شهید مطهری در مورد ایران باستان

پرداخت های استاد شهید تخصصی تر موضوع را بررسی کرده است

شهید مطهری وطن دوستی را ذاتا بد نمی دانست ولی می گفت وطن دوستی امر متعالی ای نیست بلکه امری مشترک میان انسان و حیوان است. هر کبوتری هم لانه خودش و هر حیوانی آشیانه خودش را دوست دارد و اگر خانه اش مورد هجوم قرار بگیرد از آن دفاع می کند. انسان هم طبیعتاً وطن خودش را دوست دارد. اما این علاقه میان انسان و حیوان مشترک است. بنابراین امر والایی نیست. امر والا این است که انسان در راه مکتب، ایدئولوژی و اعتقاد خودش تلاش کند. این ارزشمند است و جنبه انسانی دارد.

آیا می توان گفت که مرحوم مطهری اساساً با مفهوم ملیت مشکل داشت و آن را نمی پذیرفت؟

بله. از نظر شهید مطهری و از نظر اسلام ملیت اساساً اصالتی ندارد و نمی تواند ملاک برتری باشد. اینکه من به ایرانی بودنم صرفاً به عنوان نژاد ایرانی افتخار کنم، عقلانی نیست؛ زیرا ایرانی بودن من یک امر غیر اختیاری است. انسان نمی تواند به ملیت خودش افتخار کند. مگر اینکه بگوید من خوشحالم که در جایی به دنیا آمده ام که بزرگانی داشته است. اما این امر نباید موجب تفاخر او شود. چیزی برای انسان قابل افتخار است که برآمده از اختیار او باشد

بیانات حضرت اقا در مورد باستان گرایی وکورش

http://anti-cyrus.blog.ir/post/نظرات-مقام-معظم-رهبری،امام-خامنه-ای-… ( http://anti-cyrus.blog.ir/post/نظرات-مقام-معظم-رهبری،امام-خامنه-ای-… ( http://anti-cyrus.blog.ir/post/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 ) )

بیانات امام خمینی در مورد باستان گرایی

http://anti-cyrus.blog.ir/post/نظر-امام-خمینی-در-مورد-پادشاهان-ایران… ( http://anti-cyrus.blog.ir/post/نظر-امام-خمینی-در-مورد-پادشاهان-ایران… ( http://anti-cyrus.blog.ir/post/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 ) )

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

زن سركوب شده يا تحت ظلم مرد‌: در فيلمهاي متاثر از نگاه فمينيستي،‌ مردان موجوداتي خود محور و خودكامه هستند كه صرفاً از زن براي تمتع بهره ميگيرند و زنان هيچ ارزش ديگري براي آنها ندارند.

 

فيلم هاي متاثر از اين نگاه در سينماي غرب، به ويژه در سينماي آمريكا ‌بسيارند؛ فيلم عشق كه در واقع فيلمي ضد عشق محسوب مي شود، چنين نگاهي دارد يا فيلم «خانه من جهنم » ساخته سوسن تسليمي– كه البته در كشور سوئد ساخته شده است- چنين ترسيمي از مردان ارائه مي نمايد؛ مردهايي كه در لذت بردن از زنان هيچ حد و مرزي نمي شناسند اما در برابر زنان بسيار سختگير و خشن هستند.

 

اين گونه فيلم ها چند گزينه در برابر زنان قرار داده مي شود:

 

1- محكوم كردن ازدواج و گرايش به تجرد

 

2- رو آوردن به همجنسگرايي

 

3- خيانت به همسر و داشتن روابط آزاد نامشروع

 

4- تلاش براي حداكثر موفقيت در عرصه هاي اجتماعي در رقابت با مردان

 

در مجموع اين دسته از فيلم ها همه بدبختي هاي زنان را به مردان نسبت مي دهند. فيلم «همه چيز درباره مادرم » نمونه اين گونه فيلم هاست كه در آن بي خانمان شدن يك زن و زندگي در فلاكت و نيز ابتلاي دختري جوان به ايدز و مصيبتهاي ناشي از آن و بسياري از مشكلات زنان گوناگوني كه به زندگي آنها مي پردازد را ناشي از ارتباط آنها با مردان مي داند. در مقابل نقش اصلي فيلم،‌ همچون كوهي در مقابل مشكلات استوار است و قهرمانانه به همه زنان اطرافش كمك مي نمايد.

که این نگرش باعث سست شدن اساس خانواده ها خواهد شد.

پنجمین مورد از مرحله های حضور زن در فیلم های هالیوود؟

 

5-زن به مثابه ابزار جاذبه جنسي

 

در سينماي هاليوود، «سيسيل ب. دوميل» از نخستين كساني بود كه جاذبه‌هاي جنسي زنانه را به عنوان محور فروش فيلم‌هايش برگزيد و حتي در فيلم ظاهراً ديني «ده فرمان» نيز از اين قاعده كلي تخطي ننمود.

 

پس از «دوميل» بسياري از فيلمسازان به راه او رفتند. فيلم هايي مانند گناه اصلي،‌ كه تلاش كرده است ،‌ اين موضوع را جذابتر نمايد از مشهورترين آثار هاليوودي در اين زمينه است.

 

در فيلم تايتانيك، كه در آن خيانت زني جوان به نام رز به همسرش بسيار هوشمندانه تـطهير مي شود و هوس بازي او در نهايت به عنوان عشق، تعبير و بازنمايي مي شود، از جاذبه جنسي براي كسب جلب حداكثر تماشاگر بهره برده شد. بهره گيري از اين جاذبه در دل داستاني كه هزينه و تلاش فراوان براي تصويردازي آن صورت گرفت، اين فيلم را به پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما تبديل كرد.

 

که البته در سال 2009 تایتانیک جای خود را به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای جهان به فیلم آواتار داد

 

از بازيگر نقش رز در فيلم تايتانيك يعني كيت وينسلت با بازي در فيلم «كتابخوان » بار ديگر با همان ابزار (جاذبه جنسي) اما اين بار نه براي تقويت عناصر هويت ملي آمريكا و زنده نگه داشتن تاريخ كوتاه آن،‌ بلكه براي تقويت اسطوره هولوكاست، بهره گرفته شد.

 

فيلمي كه همچون تايتانيك، جوايز متعددي را در جشنواره هاي مختلف كسب كرد كه اگر اين گونه نمي-شد، تعجب آور بود. رومن پولانسكي،‌ فيلمساز فرانسوي كه تجربه فيلمسازي در هاليوود را نيز دارد،‌ در فيلم «ماه تلخ »، بخش عمده اي از فيلمش را به چنين فضايي اختصاص داده است.

 

6-اما تصويرپردازي اروتيك و بهرهگيري از چاذبه هاي جنسي در سينماي هاليوود كه براي ما شرقي ها- به ويژه مسلمانان - بسيار غيرقابل تصور و غيرقابل قبول است از كجا ريشه ميگيرد؟

 

•در غرب مسيحي قرون وسطي كه انسان كامل مسيحي محور معرفت‏شناسي، جهان‏شناسي، انسان‏شناسي و سپس جامعه‏شناسي واقع شده بود، درباره مسئله جنسي، چه از بعد انسان‏شناسي و چه جامعه‏شناسي، به همان ميزان قضاوت مي‏شد و چون انسان‏هاي كامل مسيحي، حضرت مسيح و حضرت مريم و حضرت يحيي (ع)، هر سه ازدواج نكرده، در مسيحيت دوري از عمل جنسي، يك شرط براي انسان كامل شمرده شد و كم كم ترك عمل جنسي به ترك كلي عمل جسمي كشانده مي‏شود و در دوران قرون وسطي، انسان‏هايي اعم از زن و مرد، دور از شهرها در نقاط دور افتاده جنگل‏ها و كوه‏ها و بيابان زندگي مي‏كردند كه به دور از لذت‏هاي جسمي يك زندگي كاملا در تجرد داشتند.

 

•با شروع رنسانس، تفسيري ديگر از انسان كامل ارائه شد كه بر فرهنگ جنسي غرب به شدت اثر گذاشت؛ اين تفسير آن بود كه چون خدا در جسم انسان (عيسي) تجلي يافته است، پس جسم انسان تقدس مي‏يابد، به همين دليل سعي در زيباشناسي جسم انسان است و با يك نوع آناتومي جسم انسان و بدست آوردن رگ، پي، ماهيچه، استخوان و ... به ترسيم جسم‏هاي زيبا پرداخته شود كه اين مهم به وسيله «لئوناردو داوينچي‏» و «ميكل آنژ» و «رافائل‏»، بر روي ديواره‏هاي كليساهاي رم و فلورانس انجام ‏شد؛

 

به طوري كه جسم‏هاي برهنه و بسيار موزون و هماهنگ بر روي ديوارها ترسيم و يا در مجسمه‏ها تجسم ‏يافتند. شرمگاه اناث حذف و ذكور بسيار كوچك ترسيم ‏شد تا گفته شود خود جسم مطمح نظر است، نه مسائل جنسي آن، ولي با همين ترسيم انسان برهنه، اولين قدم برهنگي در غرب، توسط نوعي تفسير از انسان كامل رخ داد.

 

در فيلم «قلم ها » كه به آغاز اين دوران اشاره دارد به نحوي به نوشته شدن قصه هاي اروتيك در غرب براي شكستن فضاي گذشته اشاره دارد.

 

•تفسير برهنگي از انسان كامل در غرب، با همان حالت تضادگونه در غرب ادامه يافت تا تفسير يهودي دين مسيحيت در قالب پروتستانيزم اتفاق افتاد و بر تفسير برهنگي انسان كامل بصورت شديدتر تاكيد شده است و كفه به طرف برهنگي در جامعه غربي سنگيني كرد تا آن كه بر برهنگي انسان به شدت تاكيد شد و اين زماني بود كه انقلاب صنعتي رخ داد و ماشين به صحنه زندگي انسان‏ها آمد.

•اين تاكيد از سوي فرويد صورت گرفت كه بر فرهنگ يهودي در باب جنسيت تاكيد مي‏كرد و نمونه‏هاي آن در نامه‏هاي خصوصي او مشاهده مي‏شود.

 

فرهنگ يهودي يكي از جنسي‏ترين فرهنگ‏هاي ديني است كه بر رابطه‏هاي جنسي محارم مثل دختر و پدر، و پسر، و مادر، و برادر و خواهر با ديده اغماض نگريسته است و آنها را بي‏اشكال دانسته است. فرويد با فرهنگ يهودي بر فرهنگ جنسي مسيحيت هجوم برد و سعي كرد كه بر برهنگي جنسي، چه از نظر بدني و چه از نظر روحي تاكيد كند و ريشه تمامي عقده‏هاي انساني را در حجاب (به معناي عام) خلاصه كند كه مانع عمل جنسي، بطور برهنه، در طول زندگي انساني مي‏شود.

 

•انقلاب صنعتي در غرب و مهاجرت جغرافيايي انسان‏ها از مكان‏هاي كوچك به مكان‏هاي بزرگ و تماس‏هاي دو جنس در سطوح مختلف‏كاري، هنجارشكني جنسي را افزايش داد.

 

حال اگر اين را به برهنگي اجباري زنان، به علت كار با دستگاه‏هاي خطرناك و كشانده شدن زنان به درون دستگاه، توسط لباس‏هاي زنانه اضافه كنيم، به خوبي برهنگي زنان در محيط كار ترسيم مي‏كند.

 

تاثير صنعت تا جايي رسيد كه همسران، چه زن و چه مرد، به روابط جنسي فراتر از ازدواج روي آوردند و اين روابط جنسي خارج از عرف و قانون موجب شد كه برهنگي زنان در قالب فحشا و فاحشه‏هاي برهنه افزايش يابد (رابطه صنعت و برهنگي در دائره‏المعارف¬هاي غرب مثل بريتانيكا آمده است) .

 

•ورود ماشين به زندگي عمومي انسان‏ها در غرب، برهنگي را افزايش داد، چرا كه ماشين‏ها انسان‏ها را از خانه و خانواده جدا مي‏كرد و حتي ماشين به عنوان جايگزين خانه مطرح شد و خانه‏هاي متحرك در ماشين ترسيم شدند . پس ماشين رقيب خانه و انسان‏هاي ماشين دار رقيب خانواده شدند . پس روابط جنسي غير معمول و غير عادي رواج يافت و روابط جنسي غير معمول، برهنگي را بيشتر رواج داد؛ مثل نقاشي‏هاي برهنه جنسي و تشويق براي برهنگي (فيلم تايتانيك و شكسپير عاشق به خوبي اين مسئله را نشان مي‏دهد) .

 

•ماشين و محيط كار صنعتي و نظريه مبتني بر فرهنگ يهودي جنسي فرويد، سه عاملي بودند كه انقلاب جنسي در غرب را به وجود آوردند و غرب را از دوران ملكه ويكتوريا به دوران برهنگي وارد كرد و بر همين اساس، گروه‏هايي به وجود آمدند كه سخت‏بر برهنگي جمعي تاكيد كرده و برهنگي را نيز معيار گروهي قرار دادند، اين گروه‏ها هيپي‏ها، پانك‏ها، رپ‏ها و ... بودند و سبب رواج برهنگي شديدتر شدند كه امروزه به Nake يا برهنه‏هاي مادرزاد مشهور شده‏اند .

 

•بنابراين، در غرب اگر حجاب مطرح شده است، يعني دوري شديد از عمل جنسي و غريزه جنسي (چه زن و مرد) و اگر برهنگي مطرح شده است، يعني آزادي عمل جنسي و رفتن در آن. پس حجاب در غرب، نقطه مقابل انسان و غريزه قرار گرفته است، بطوري كه اگر كسي حجاب داشته باشد، عليه انسانيت‏خود قدم برداشته است و بي‏حجابي، يعني برگشت و بازگشت‏ به خويشتن خويش.

 

•ولي اين برهنگي به‏جاي بازگشت‏به خويشتن انساني، موجب شد كه انسان‏ها از خودشان بيشتر دورتر شوند، اول آنكه برهنگي وسيله‏اي شد كه بدن انساني طعمه مطامع اقتصادي شود . بدن فروشي، به صورت فحشا و به صورت مانكن تبليغاتي كالا و به صورت بازيگران فوتبال و ورزش‏هاي ديگر و به صورت هنرمندان سينمايي و تلويزيوني و ... معمول شد؛ يعني به جاي كرامت انساني، ذلت و رذالت انساني نصيب او گرديد .

 

•انسان‏هاي معمولي‏اي كه برهنه شدند نيز به عنوان محل مصرف مد و «ابزارهاي اقتصادگردان سرمايه داري‏» در مصرف تعيين شدند و از لباس زير تا لباس رو، همه تابع مد روز واقع شدند (لباس گشاد يا لباس تنگ و يا تركيبي از آن دو و . .). ؛ در نتيجه مد به عنوان تنوع‏طلبي مطرح شد، ولي در واقع سبب غفلت‏زايي مداوم از خود و هم‏نوع خود و جهان اطراف گرديد؛ بنابراين برهنگي عمومي، از خودبيگانگي عمومي را براي انسان غربي به ارمغان آورد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1-  زن در ابتداي شروع فعاليت هاليوود در دهه هاي آغازين قرن بيستم، بيشتر به عنوان بخشي از زينت و دكور صحنه به شمار مي رفت و نقش و جايگاه چنداني در روايت فيلمهاي هابيوود نداشت؛‌ شخصيتهايي مانند ميابل نورمند، زني كه قرينه چارلي چاپلين بود و برخي ديگر از ستارگان نسل اول يا دوم هاليوود.

 

2- — پس از جنگ جهاني دوم و به تدريج با غالب شدن رويكردهاي فمينيستي در غرب،‌ به ويژه از اوايل دهه 1960 در امريكا،‌ به تدريج شاهد افزايش توليد فيلمهاي مبتني بر رويكردهاي فمينيستي و تحت تاثير جنبش فمينيسم بوده ايم. به منظور رشون شدن نگاه فمينيستي به زن و در نتيجه بهره گيري آنها از سينما براي ترويج انديشه هاي خود در اين بخش به طور مختصر تاريخچه فمينيسم تبيين ميشود.

 

3-فمينيسم (تانيث گرايي)

 

1-3: فمينيسم در گذشته: تحولات گسترده اي كه انقلاب صنعتي در عرصه اجتماعي و اقتصادي در غرب پديد آورد و شهرنشيني ملازم با آن،‌ بسياري از نقش هاي سنتي زنان را در حوزه اقتصاد و نيز در عرصه اقتصادي از ميان برد و همزمان براي مردان طبقه متوسط فرصت هاي مناسبت تري در تجارت، شغل، تحصيلات و مالكيتهاي شخصي پديد آورد.

 

زنان طبقه متوسط از رفاه و امكانات جديد خانواده خود فقط به عنوان نان خور پدر يا شوهر بهره مند مي شدند. آنان از حق تجارت و مالكيت محروم بودند. زنان اجازه ورود به مدارس عالي، دانشگاه ها و هيچ حرفه اي را نداشتند و بايد در كليه امور از دستورات پدر يا شوهر تبعيت مي كردند.

 

آنها حتي در مورد كودكانشان هيچ حقي نداشتند و نمي¬توانستند به ازدواج نافرجامشان پايان دهند.

 

گرچه تا سال 1900 مبارزه براي پذيرش حق راي زنان بالا گرفته بود اما در مجموع، اولين فمينيستها به دنبال كسب حق راي نبودند و بيشتر به دنبال رفع وابستگي همه جانبه شان به مردان بودند. پافشاري زنان طبقه متوسط براي كسب رهبري و تعيين سياستهاي جنبش، باعث شد زنان كارگري كه به طور وسيع جمع شده بودند، حس كنند كه فمينيسم ليبرال راه حل چنداني براي حل مشكلات خاص آنان ارائه نمي دهد،‌ مشكلاتي از قبيل دستمزد اندك كارگران، كار توان فرسا،‌ و ... در نتيجه آنان براي تحقق خواسته هاي خود به احزاب كمونيستي نوپا گرويدند.

 

مبارزه اصلي فمينيست هاي ليبرال بر امكان تحصيلات عالي و حق مالكيت معطوف بود. آنان آمادگي داشتند كه براي منافع زنان كارگر – به زعم خودشان- مبارزه كنند اما فقط در حد ايجاد اصلاحات اخلاقي بر ضد قوانين دولتي در مورد فحشا. در حالي كه زنان طبقه كارگر كه جنبش فمينيستي را به نفع احزاب سوسياليستي ترك كرده بودند، اين ديدگاه ماركسيتي را پذيرفته بودند كه وقتي انقلاب فرا رسد،‌ آزادي زنان نيز خود به خود، در پي آزادي طبقه كارگر محقق خواهد شد. وقوع انقلاب بلشويكي در روسيه زنان روسي را از وضعيت فلاكت بار تزاري رهايي بخشيد. از سال 1917، با اعمال سياستهاي لنين در روسيه زنان از حقوق كاملاً برابر با مردان، در مقام همسر يا مادر، در تحصيل و اشتغال و در واقع در همه جنبه هاي زندگي برخوردار شدند. گستردگي اعطاي برابري به زنان در شوروي سالهاي نخست و انجام اقداماتي از قبيل قانوني كردن سقط جنين در چنين اوضاعي، هم ليبرالها و هم محافظه-كاران را وحشت زده كرد و باعث بي اعتباري فمينيسم در كشورهاي سرمايه¬دار شد و نقش موثري در افول جنبش فمينيستي در سالهاي 1920 و 1930 ايفا كرد.

فمينيسم راديكال در دهه اي 1960 و 1970 ميلادي از درون بحران سياسي در ميان گرايش هاي چپ برخاست. اولين حركتهاي فمينيسم راديكال در اوايل دهه 1960 در آمريكا ظهور كرد. فمينيست هاي راديكال، ازدواج را به عنوان وسيله اي براي بهره كشي از زنان مورد حمله قرار داده اند و آن را ركن اصلي جامعه مردسالار مي پندارند.

مبارزه اصلي فمينيست هاي ليبرال بر امكان تحصيلات عالي و حق مالكيت معطوف بود. آنان آمادگي داشتند كه براي منافع زنان كارگر – به زعم خودشان- مبارزه كنند اما فقط در حد ايجاد اصلاحات اخلاقي بر ضد قوانين دولتي در مورد فحشا. در حالي كه زنان طبقه كارگر كه جنبش فمينيستي را به نفع احزاب سوسياليستي ترك كرده بودند، اين ديدگاه ماركسيتي را پذيرفته بودند كه وقتي انقلاب فرا رسد،‌ آزادي زنان نيز خود به خود، در پي آزادي طبقه كارگر محقق خواهد شد. وقوع انقلاب بلشويكي در روسيه زنان روسي را از وضعيت فلاكت بار تزاري رهايي بخشيد.

 

2-3: فمينيسم كنوني:

 

فمينيست هاي كنوني، خواستار انقلابي هستند كه گرايش ها و پندارهاي سنتي را بروبد و جامعه اي بنا نهد كه اساس آن بر تقسيم كاملاً‌ برابر كار و فعاليت در خانه و در محل كار باشد. هدف فمينيسم جديد (كنوني) محو هر گونه نابرابري بر پايه تفاوتهاي جنسي و فيزيكي است.

 

ويژگي هاي عمومي فمينيسم كنوني

 

•  تاكيد بر برابري در توانايي هاي مردان و زنان

• عدم تقسيم جنسي كار

•  تاكيد بر اشتغال رسمي زنان به عنوان راه نجات آنان

•  بهره گيري از رسانه ها – به ويژه سينما- براي زدودن در جهت اهداف ياد شده

 

4-از دهه 1960 ميلادي، تحت تاثير نگاه فمينيستي به زن،‌ سينماي غرب، به ويژه هاليوود نيز تلاش كرده است به ترويج فمينسيم ليبرال بپردازد كه اين موضوع به اشكال مختلي بروز و ظهور داشته است؛

 

می ترسيم زنان جنگاور و نيرومند كه همچون مردان، توان انجام دادن هر گونه اقدام خشن و مبارزه فيزيكي و مسلحانه را دارند، زناني كه خطرناك ترين ماموريت ها را در فيلم هاي اكشن و جنايي (پليسي) ‌به عهده مي گيرند تا اثبات شود كه آنها نيز همچون مردان،‌ نيرومند و قوي هستند و در اين زمينه با مردان برابرند. فيلم هايي مانند «حرفه اي »،‌ «نيكيتا »،‌ »بيل را بكش »،‌ «مهاجم معبد »،‌ «آقا و خانم اسميت »، «تله »، «بانديداس »،‌ و ... از جمله فيلم هايي هستند كه بر مبناي چنين نگاهي ساخته شده اند.

گاهي اوقات توليدات رسانه اي كشور ما نيز تحت تاثير اين موضوع بوده اند همچون نقش پليس زن در سريال خواب و بيدار.

 

اين گونه زنان،‌ اغلب زناني مجرد هستند كه نيازي به مردان براي تشكيل خانواده ندارند و تصويرپردازي از آنها به گونه اي است كه سخن به ميان آوردن از خانواده يا فرزند براي چنين شخصيت هايي مضحك مي نمايد چون عملاً‌ نداشتن خانواده و به ويژه فرزند، باعث شده است تا اين زنان سينمايي بتوانند ابرقهرمان شوند. در زندگي اين نوع زن،‌ به هيچ وجه نيازي به ‌مرد براي كمال احساس نمي شود چون او به تنهايي و با اتكاء به ويژگي هاي خود در اوج كمال است.

ادامه بحث در پست بعدی

بسم الله الرحمن الرحیم

صهيونيسم چيست؟

یک جنبش سیاسی و ملی‌گرای یهودی ست که در اواخر سده ۱۹ میلادی شکل گرفت. عمده‌ترین هدف جنبش صهیونیسم، تشکیل میهنی برای یهودیان بود. این جنبش بر منابع تاریخی و مذهبی تکیه دارد که یهودیان را به سرزمین؟ اسرائیل ارتباط می‌دهد.

صهیونیسم، اعتقادات یهودیان سرتاسر جهان را تحت شعاع قرار می‌دهد و آنها را ترغیب به مهاجرت به فلسطین می‌کند. به همین علت در ابتدا یهودیان با هر عقیده‌ای، چه چپ، چه راست، چه مذهبی و چه سکولار به این جنبش پیوستند.

پس از مدتی که اختلافات عقیدتی در آن‌ها بروز کرد صهیونیسم به شاخه‌های دیگری مانند

«صهیونیسم مذهبی» «صهیونیسم سوسیال» و «صهیونیسم تجدیدنظر طلب»تقسیم شد.

با این حال تمام این شاخه‌ها در عقیده پایه، یعنی بازگشت یهودیان به اسرائیل و تشکیل دولت یهودی مشترکند

شخصی به نام جان داربی “JOHN NELSON DARBI” که یک کشیش معروف انگلیسی بود برای اولین بار نظریه صهیونیسم مسیحی را به عنوان عملی کردن خواسته های مسیح و تحقق پیشگویی های مسیح رواج داد

این جریان نو ظهور در پروتستانیسم که به عنوان صهیونیسم مسیحی شهرت یافت معتقد است که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده است را عملی کنند

براسال اعتقادات این مکتب سیاسی - دینی نو ظهور حوادثی باید به وقوع بپیوندد تا حضرت مسیح (ع) دوباره ظهور کند و پیروان این مکتب وظیفه دارند تا برای تسریع در عملی شدن این حوادث کوشا باشند .از جمله حوادثی که باید عملی شود تا حضرت مسیح (ع)ظهور کند می توان به این مطلب اشاره کرد که

یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گسترده ای از رودخانه نیل تا فرات بوجود آید و فقط صهیونیست هایی که به کشور اسرائیل مهاجرت می کنند اهل نجات خواهند بود . لذا تحت تاثیر تبلیغات مبلغانی چون بلاکستون که به مسیحیان وعده داده بود در سالی که در فلسطین کشور صهیونیستی اسرائیل تاسیس شود مسیح (ع) دوباره ظهور خواهد کرد ، تهاجم دولت انگلیس و بعد ها آمریکا به این سرزمین آغاز شد . انگلیس در طی جنگ جهانی اول سرزمین فلسطین را که جزء قلمرو خلافت عثمانی بود را تصرف کرد

همچنین بالفور وزیر امور خارجه سابق انگلیس به یهودیان سراسر جهان تعهد داد که به آنان در مهاجرت یهودیان به فلسطین یاری دهد و در تشکیل کشور صهیونیستی کوشا باشد . آنان متعهدند یهودیان باید دو مسجد اقصی و صخره را منهدم کنند و به جای این دو مسجد مقدس مسلمانان ، معبدی بزرگ بنا نهند . به همین دلیل است که تا به حال این دو مسجد بار ها از سوی یهودیان و صهیونیست های مسیحی مورد حمله قرار گرفته است .

از دیگر اعتقاد های صهیونیست های مسیحی ، اعتقاد آنان به جنگی به نام آراماگدون است . آنان بر این عقیده اند که روزی جنگ نهایی مقدس شروع خواهد شد و تمام مسیحیان پیرو عملی کردن خواسته های مسیح نجات خواهند یافت و ضد مسیح را در این جنگ شکست خواهند داد

 . آنان معتقد به حکومت جهانی مسیح هستند که در آین حکومت جهانی به پایتختی بیت المقدس است که توسط آنان قبل از جنگ نهایی ساخته شده است 

صهیونیسم مسیحی مراحل زیر را برای شروع جنگ و خاتمه آن قائل اند :

بازگشت یهودیان به فلسطین

ایجاد دولت یهود

موعظه شدن انجیل به بنی اسرائیل و دیگر مردم دنیا

به بهشت رفتن کلیه کسانی که به کلیسا ایمان دارند  .

وقوع جنگ آراماگدون

شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح به پایتختی اورشلیم ( بیت المقدس ). این پادشاهی به وسیله یهودیان اداره می شود و بعد آنان به مسیح می پیوندند و یا مسیحی می شوند .

آنان معتقدند که جنگ آراماگدون نبردی با سلاح های هسته ای خواهد بود .

دولت آمریکا در اوج جنگ سرد، موشکهای هسته ای قارّه پیمای خود را «شمشیرهای جنگ مقدس» نامیده بود

از طرفی آنان قبول دارند که یهودیان بندگان برگزیده خدا هستند و قبول دارند که آنان به عنوان یک واسطه در بازگشت مجدد مسیح عمل می کنند . اما معتقدند در صورتی که یهودیان پذیرای مسیح نباشند نمی توانند به بهشت بروند . که حتی می گویند سرگردانی یهود در جهان و قتل عام آنان توسط نازی ها مجازاتی الهی و ناشی از ایمان نیاوردن یهودیان به مسیح و کشته شدن مسیح توسط آنان است .

جری فالول از سرشناس ترین سردمداران این جریان که از سالهای قبل تا به حال در شبکه های تلویزیونی به تبلیغ افکار گروه خود پرداخته است می گوید : من فکر می کنم محمد (ص) یک تروریست بود . من به اندازه کافی راجع به او که توسط مسلمانان و غیر مسلمانان نوشته شده مطالعه کرده ام و به این نتیجه رسیده ام که او انسانی خشن و جنگجو بوده در حالی که مسیح سرمشق محبت است همانطوری که موسی بود اما محمد الگوی مخالفت آنهاست .

پاتریک رابرتسون نیز می گوید : خدای مسلمانان خدای خشونت طلب است

چاپ کاریکاتور موهن در برخی کشور های اروپایی به بهانه آزادی بیان و هتک حرمت به ساحت مقدس رسول اکرم(ص) ناشی از همین تفکری است که در غرب رواج یافته است . بسیاری از حرکت های ضد اسلامی و آزار و اذیت مسلمانان در سطح بین الملل را می توان براساس این عقیده شوم تحلیل و تفسیر کرد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
 
یکی از موضوعات مهم در نقد فیلم این است که با ریشه های تفکرات وفرهنگ غربی اشنایی داشته باشیم.
وبه این ترتیب بسیار ساده تر می توان پی برد این فیلم ها از چه ایدئولوژی های ساختاری پیروی می کند.
چه هدفی را در پیش دارند و الان کجای راه هستن و راه نجات و مقابله چیست؟
یکی از عمده تفکرات پرداختی اومانیسم (انسان گرایی) می باشد
 
 
شاخصه های تفکر اومانیستی، توجه و اعتنای بیش از حد به شان و مقام انسان است
جهان بینی مادی، طبیعت گرایی، اصالت و اعتبار روش علمی و غایت قرار دادن انسان، بن مایه های تفکر اومانیسم است و نوع نگرش آنان به مسائل حقوقی را شکل می دهد .
مهمترین و اصلی ترین شاخه اومانیسم ، اومانیسم سکولار هست
سكولاريسم (secularism) واژه اى انگليسى است كه از ريشه ى لاتين seculum، به معناى اين جهان، گرفته شده است
و در فارسى از آن به دنياپرستى، اعتقاد به اصالت امور دنيوى، جدا شدن دين از دنيا، مخالفت با شرعيات و مطالب دينى و تقدّس زدايى
سكولارها معتقدند كه براى تفسير جهان نبايد از زبان دينى استفاده كرد
و تنها با زبان بشر مى توان جهان را كشف و تبيين نمودو علم و دانش بشر راه گشاى جهان بهتر و زندگى نيكوتر است
اومانیست های سکولار بر حقوق و آزادی های شخصی تاکید بیشتری می کنند و از حقوقی مانند سقط جنین و اتانازی (خودکشی زیر نظر پزشک) هم دفاع می کنند
اما برخی اومانیست های افراطی سکولار، تا آنجا پیش می روند که از هم جنس بازی، استعمال مواد مخدر و خودکشی نیز دفاع می کنند
آنها می گویند: این حق شخصی فرد است که در حریم خصوصی خویش آزاد باشد و هر گونه خواست، عمل کند .
اگر جهان، همین جهان طبیعی و انسان نیز بخشی از آن باشد
و غایتی در کار خلقت نباشد
انسان به خود نهاده شده و تنها بهره اش از هستی همین عمر محدود باشد; پس باید تا اندازه ممکن از لذت های مختلف بهره گیرد
اما آیا دفاع از آزادی های فردی می تواند تا آنجا به افراط گراید که اخلاق و کرامت انسانی را خدشه دار کند؟
پیداست که میان حقوق و اخلاق رابطه ای استوار برقرار است و این دو، مکمل یکدیگرند نه ناقض یکدیگر
و جهان بینی اومانیست های سکولار، گسترش آزادی های فردی به بهای نابودی هنجارهای اخلاقی است .
اما انچه به وضوح از این تفکرات در فیلم ها مشاهده می شود عبارتند از :
نفی باور به خدا : خدایان آفریننده انسان نیستند
نفی خلقت: خلقت محصول فرایند طولانی مدت تکامل، تشکّل و به‏هم پیوستگی اتم‏هاست؛ تکامل خود تابعِ قوانین ذاتی ماده است. این‏گونه نیست که خدا یا خدایان از روی طرح و تدبیر، جهان طبیعت را ایجاد کرده باشند.
که برای نفی خلقت نظریه تکامل (داروین ) را مطرح می کنند .
که ان شا الله بهش خواهیم پرداخت.
که در فیلم حضرت نوح هم گریز هایی به این نظریه قابل مشاهده است.
فرشتگان، شیاطین، اجنه، عقول مجرد و همه موجودات فوق مادی که در ادیان و یا فلسفه‏های متافیزیکیِ سابق آمده، موجواتی موهومند.
که باز گریزهایی از این نظریه در فیلم هایی از جمله لژیون 2010 قابل مشاهده است.
 
 
البته در زمینه نظریه تکامل در فیلم هوش مصنوعی بسیار اصولی تر وبا منطق وگسترده گی بیشتر به اون پرداخته است
 
 
انسان نیز یک ساحتی است، چیزی به نام روح وجود ندارد. جاودانگی و بقای شخصی در کار نیست، انسان به عنوان یک شخص، پس از مرگ پایان می‏پذیرد.
بهشت و جهنم و ثواب و عقابی در کار نیست
که یکی از پدیده های اصلی که جهت نمایش تمام این تفکرات بهش پرداخته می شود تکنولوژی هست .
که مثلا اثبات همین موضوع نقض بهشت وجهنم در دنیایی دیگر رو در فیلم الیسیوم (بهشت ) می توانیم مشاهده کنیم.
 
 
واگر به دیگر نظریات انها بخواهیم گریزی بزنیم میشود به موارد زیر اشاره کرد :
- زندگیِ دنیوی و زندگیِ اینک و هم‏اکنونی مهم است و بایستی آن را پاس داشت. غایت انسان بایستی آبادساختن این جهان باشد نه دیگر جهان‏ها.
- مسئولیت کامل جهان به عهده انسان است
- دفاع از حقوق بشر: اومانیست‏ها به طور وسیع در فعالیت‏هایی مثل سازمان‏های دفاع از حقوق بشر، دفاع از حقوق زندانیان، دفاع از محیط زیست، دفاع از حقوق آوارگان، فعالیت در صلیب سرخ، سازمان‏های امداد به مصیبت دیدگانِ سوانح طبیعی، مثل زلزله، سیل و... فعّالند.
- دفاع از جدایی دین از سیاست.
و........
والبته اومانیسم ها ریشه خودشان روم ویونان باستان می دانند و می گویند چون تفکرات یونان وروم تابع روش عقلی است به شدت باید ستایش شود.
البته این را هم اضافه کنم نمیشه توقع داشت این تفکر به شخصه در اثر سینمایی بروز کند البته ساخته شده ولی نتونسته با قدرت جلوه کنه
و در اصل به صراحت می توان گفت اومانیسم یکی از زیرساخت های دیگر تفکرات غربی محسوب می شود که در ادامه به انها اشاره خواهیم کرد.
 
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
جهت تحلیل وبررسی فیلم های هالیوودی وغربی مقدمات زیادی نیاز است (ان شا الله در بحث های بعدی بیان می شوند ) که از الزامات این شناخت می باشد
اما جهت شناخت با فضای بحث ها و موضوعات مطرحه تحلیل یکی از فیلم هایی که به تکرار از صداوسیما هم پخش شده را خدمتتون ارائه می کنم 
 
 
این فیلم سال 2010 در کمپانی والت دیزنی ساخته شده است
 
نکته ی جالبی که در ساخت اون هست این است که اولین کار کارگردان فیلم بوده، قبل از این فیلم کارگردان پیام های تبلیغاتی می ساخت.
 
داستان فیلم:
 
کوین فلین ، مهندسی متخصص در زمینه الکترونیک است که شرکت به نام انکام (Encom) را تاسیس کرده است
 
او با کمک یک سری الگوریتم ریاضی و اتصال آنها با الگوریتم های ژنتیکی و تله‌پورتاسیون کوانتومی ( مفهوم قریب به طی الارض )راهی می‌یابد که خود را وارد یک شبکه دیجیتالی که خود ساخته است بکند.
 
در طول فیلم شریک کلوین ادعا میکند کلوین گفته در این فضا به علومی دست پیدا کرده که موجب تغییر بزرگ در علوم و مذهب می شود.
 
نام این فضا گرید است.
 
 
تیتراژ فیلم از جایی آغاز می شود که کوین فلین در حال داستان گفتن برای سام( پسرش) است
 
داستانی از خلقت موجودات داخل این فضا و وعده ی دیدن آنها به سام
 
اضافه کردن نقطه تعلیقی به داستان، او می گوید کارها درحال انجام بود که ناگهان اتفاقی افتاد، چیزی شبیه معجزه.. ، بعد از آن کوین برای سرکشی به فضای دیجیتالی خود از سام جدا می شود. بعد از آن سام دیگر کوین را نمیبیند.
 
20سال میگذرد و سام (گارت هدلوند) بزرگ شده
 
و وارث شرکت انکام است که رشد بسیاری کرده و دیگر یک شرکت جهانی است
 
اما سام علاقه ای به مدیریت و دردسر و تحصیل ندارد و همه ی اینها را کنار گذاشته و تنها زندگی میکند و با کارهای عجیب و غریب و هیجان انگیز خود را سرگرم میکند.
 
تا اینکه سام یک پیامک مرموز از شماره تلفن پدرش (البته شماره ای که سالها است قطع شده)دریافت میکن
 
او برای پی بردن به راز پیامک به یکی از ساختمان های مراکز بازیهای کامپیوتری قدیمی و تعطیل شدهٔ پدرش میرود
 
او تصادفاً متوجه وجود یک آزمایشگاه شخصی در زیرزمین ساختمان میشود .
 
در آنجا یک سیستم کامپیوتری می‌یابد که هنوز پس از سالها مشغول کار است
 
ظاهراً ساخت پدرش بوده. او سعی میکند وارد سیستم کامپیوتر شود، که ناگهان توسط یک سیستم لیزری غولپیکر به روش، انتقال به دوردست کوانتومی جسمش از نظر فیزیکی دیجیتالیزه میشود و وارد گرید میشود.
 
 
سام خود را در دنیایی دیگر می‌یابد
 
او توسط برنامه‌های ویروس یاب یا تمیز کننده دستگیر شده و سر از یک میدان گلادیاتوری درمی‌آورد
 
که در آن برنامه‌های نرام‌افزاری با هم مبارزه می کنند
 
در این میان هویت او بعنوان فرزند کوین در این جهان کشف می‌شود، و کلو، سام را مجبور به مبارزه با خود میکند
 
اما در طول مبارزه توسط کورا نجات می‌یابد و فرار میکند.
 
 
سام و کورا⬆️⬆️
 
کورا سام را نزد پدرش می‌برد. پدرش اکنون گوشه‌نشین شده و راه ذکر و نیایش را در پیش گرفته.
 
 
در این صحنه کوین در فضایی خاص و شبه عرفانی مشغول مراقبه است
 
فضایی که از اینجا به بعد تصویر میشود کاملا خصوصیاتی خدایی به او می بخشد
 
در ادامه متوجه میشود که پیامکی که به دست سام رسیده به وسیله کورا ارسال شده نه به دست کوین
 
بسیار خوب فضا کامل شد.
پدر، پسر، روح القدس
 
در ادامه بر سر سفره ای که یک خوک سرخ شده وسط آن قرار دارد و مشروبات مختلف سرو می شود سه استعاره خداوند نشسته اند و کوین شروع به شرح دوباره داستان و معجزه ای که اتفاق افتاد میکند.
 
 
او میگوید برای ساخت جهان به شریکی احتیاج داشتم
 
برای همین کلو را ساختم او را مانند خودم ساختم
 
کلو در خلق به من کمک میکرد و زمانهایی که نبودم این جهان را اداره میکرد
 
تا این که معجزه ای رخ داد الگوریتم های غیر متناظر، که من اونها را خلق نکردم.موجوداتی که خود به خود به وجود آمدندمثل شعله آتش، شکل جدیدی از زندگی.. شرایط آنها را بوجود آورد. من اونها را پیدا کردم، غیر قابل تصور، وحشی.. و بسیار با هوش. با کد دی ان ای اونها میشد فلسفه دین و...را تغییر داد
 
( نظریه داروین در بالاترین سطح ممکن). نام این موجودات را ایزو میگذارد
 
 
اما کلو از شیفتگی خالق به موجودات جدید آشفته می شود و طغیان میکند
 
و همه ی نسل ایزو ها را نابود میکند و کنترل همه چیز را در اختیار میگیرد.
 
سام از پدر خود میخواهد تا از گرید خارج شود و کلو را نابود کند
 
اما پدرش به او میگوید اگر در زمان خروج به دست کلو بیفتد کلو میتواند به وسیله ی دیسکت او از این جهان خارج شود بنا بر این نمیتواند برای خروج اقدام کند
 
دیسکت همان حلقه ی گرد و نورانی است که پشت هر شخص در گرید قرار دارد و هویت و اطلاعات شخص در آن است.
 
این حلقه نقشی شبیه به میوه ی ممنوعه در سفر پیدایش دارد
 
به همین دلیل در پوستر فیلم دستها به سمت آن دراز شده
 
 
 
سام تصمیم میگیرد که از طریق پورتالی که وارد این جهان شد، به جهان حقیقی باز گشته، کلو را پاک کند، و پدر خود (که در این جهان زندانی شده) را نجات دهد
 
پورتال موقتاً باز است و از خارج به داخل باز می شود، بنابراین در صورت بسته شدن پورتال، راهی برای بازگشت وجود ندارد (و برای همین است که کوین در این جهان ۲۰ سال است ماندگار است، چون کسی نمیدانست او اینجاست تا پرتال را از بیرون باز کند).
 
سام از شخصی بنام زوس درخواست کمک برای رسیدن به پورتال میکند. اما نهایتاً زوس به سام خیانت کرده و او را لو میدهد.
 
در زمان لو دادن، زوس به وضوح بیان میکند که پسر خالق را بگیرید
 
اما در این بین کوین و کورا از راه رسیده و سام را نجات میدهند.در زمان حمله و فرار کوین و کورا قدرتهای خارق العاده خالق مشخص تر و پر رنگ میشود
 
حتی در زمان خروج یک زن دستان خود را مانند بوداییان به هم می چسباند و در مقابل خالق خود بر زمین مینشیند. این صحنه نزدیک ترین حالت عبادی درفیلم است. در این بین کورا زخمی عمیق برمیدارد و از هوش می‌رود.
 
سام تصمیم میگیرد که از طریق پورتالی که وارد این جهان شد، به جهان حقیقی باز گشته، کلو را پاک کند، و پدر خود (که در این جهان زندانی شده) را نجات دهد
 
پورتال موقتاً باز است و از خارج به داخل باز می شود، بنابراین در صورت بسته شدن پورتال، راهی برای بازگشت وجود ندارد (و برای همین است که کوین در این جهان ۲۰ سال است ماندگار است، چون کسی نمیدانست او اینجاست تا پرتال را از بیرون باز کند).
 
سام از شخصی بنام زوس درخواست کمک برای رسیدن به پورتال میکند. اما نهایتاً زوس به سام خیانت کرده و او را لو میدهد.
 
در زمان لو دادن، زوس به وضوح بیان میکند که پسر خالق را بگیرید
 
اما در این بین کوین و کورا از راه رسیده و سام را نجات میدهند.در زمان حمله و فرار کوین و کورا قدرتهای خارق العاده خالق مشخص تر و پر رنگ میشود
 
حتی در زمان خروج یک زن دستان خود را مانند بوداییان به هم می چسباند و در مقابل خالق خود بر زمین مینشیند. این صحنه نزدیک ترین حالت عبادی درفیلم است. در این بین کورا زخمی عمیق برمیدارد و از هوش می‌رود.
 
 
در زمان فرار کلو موفق میشود دیسکت کوین را بدزدد. 
کوین آنها را سوار بر کشتی نجاتی کرده و بسوی پورتال جهان گرید می‌برد.
گرید نام جهان خلق شده است
 
کوین سپس از روح خود در کالبد کورا دمیده و به او باز زندگانی میبخشد.این صحنه هم هر کسی را به یاد دم مسیحایی عیسی می اندازد. کوین در کد دی ان ای کورا میدمد و بخش خراب آن را با دو انگشت جدا میکند و به پرواز در می آورد، بعد از آن دست قطع شده ی کورا دوباره رشد میکند.
 
 
کلو با دزدیدن دیسکت کوین قصد دارد تا همه ی برنامه ها را به دنیای بالاتر ببرد و برای اجتماع آنها سخنرانی میکند که : برنامه های عزیز دیگر دنیای ما یک قفس نیست و ما میتوانیم به محدوده بعدی برویم. من برعکس سازنده ی خود خواهمون که دنیای ما را فقط برای خودش می خواست دنیای اون را برای همه میخواهم( باز هم شبیه به تشبه به خدا و جاودانگی کتاب مقدس)
 
اما کورا و سام دیسکت را از کلو میدزدند.
 
در نهایت، پس از طی یک سلسله گریز و مبارزه، آنها به پورتال میرسند. در آخرین صحنه رویارویی، کلو سعی در تعقیب سام و کورا به جهان حقیقی را دارد، اما کوین با فدا کردن خود جلوی او را میگیرد. سام و کورا به جهان حقیقی باز گشته، و کورا نخستین طلوع خورشید زندگی خود را می‌بیند.
 
بسیار خوب بیشتر مباحث ذیل گفتن داستان فیلم بهش اشاره شد.
 
اما برای تاکید بیشتر چند جمله ی دیگری عرض میکنم
 
ایده جهانهای موازی و جهان های طبقاتی در حدود چند صد سالی هست که در ریاضیات، فیزیک و فلسفه مطرح است
 
اصولا بیشتر از توجه به جهان های طبقاتی بیشتر به نوع موازی آن توجه میشود و نوع جهان طبقاتی را نیز وارد جهانهای موازی میکنند
 
اما جهان طبقاتی کمی با جهان های موازی متفاوت است
 
ساکنان جهانهای طبقاتی فاصله ای از حقیقت و مجاز و یا شرافتی از لحاظ وسعت عملکرد نسبت به هم دارند.
 
اولین داستان هایی که راجع به جهان های سطح پایین تر نوشته شد مربوط به گروه داستان های سطحهستانی ها است
 
سطحستان فضایی است که روی یک کاغذ تصور میشود
 
در آن مربع و دایره و.. با هم زندگی میکنند اما دید آنها با ما فرق دارد رفتار و قدرت فهم آنها با ما متفاوت است
 
تفکر آنها دو بعدی است اما تفکر ما سه بعدی است
 
این روند برای بعد بالاتر از ما نیز وجود دارد، یعنی فضای چهار یا پنج بعدی. که نسبت به فضای ما شرافت دارند
 
این مدل یک نوع جهان های طبقاتی است
 
این فضا توسط ریاضیات ریمانی و اقلیدوسی به وجود آمدو به تبع در بقیه علوم تسری پیدا کرد
 
شبیه این مدل در فیلم جنگ ستارگان و مردان سیاه پوش قابل مشاهده است.
 
دومین نوع جهان طبقاتی جهانی با درجه اختلافی در حقیقت است. شبیه به آنچه در ماتریکس به آن پرداخته میشود
 
ریشه ی این جهان موازی بسیار قدیمی تر از نوع پیشین است
 
شاید بتوان ریشه آن را به دنیای مثل افلاطون رساند
 
گرچه با توجه به پیشرفت الکترونیک و بیو الکترونیک و اضافه نمودن توجیهات پزشکی امروز خلق دنیای زیرین( با درجه پایین تر)برای بشر قابل تصور تر شده است
 
شبیه به این مفهوم در فیلم ماتریکس به صورت کاملا ملموس قابل مشاهده است
 
. به علت پیشرفت علم احتمال این موضوع وجود دارد که بشر بتواند فضایی مانند فضای ماتریکس خلق کند. این موضوع حتی اگر به صورت احتمال باشد شبهه ای بدوی را در ذهن هر شخص تداعی میکند که مسئله تطابق صور ذهنی و واقع را به وجود می آورد.
 
تصور کنید یک فضای ماتریکس وجود دارد. حالا اگر شما داخل این فضا باشید و از آن خارج شوید چگونه میتوانید مطمئن باشید فضایی که اکنون در آن هستید حقیقت است
 
معادل چنین سوالی در فیلم اینسپشن مطرح میشود
 
خواب چند لایه. توجه کنید که حالت ابتدایی این سوال چنین است که من، از کجا بدانم آنچه اطراف من است حقیقت دارد. این شبه ای است که در مواجهه با فیلم هایی به صورت ترون هم ایجاد میشود.
 
اما برسیم به بخش مسیحیت. یکی از مشکلاتی که همواره برای مسیحیان وجود داشته خلاف عقل بودن تثلیث و عدم تصور آن است. گرچه این فیلم نمیتواند مشکل تثلیث را حل کند و حتی اگر عمیق به آن نگاه کنیم مشکل خود داستان از تثلیث کمتر نیست، اما توانسته در جلو چشم مخاطب حالتی را به تصویر بکشد که فکر کردن به اطراف آن مشکل است اما اگر با دید عوامانه بنگری، نمودی ذهنی از تثلیث برای شخص خواهد ساخت، و البته مردم هم میگویند شنیدن کی بود مانند دیدن.. حال من و شما هزار اشکال ایراد بر تثلیث وارد کنیم..
 
 
 

 

 

در این بخش ادامه روند فعالیت هایوود را بررسی خواهیم کرد

استوديوهای شش گانه آمريكايی در دهه 1920ميلادی، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند.

صاحبان اين كمپانی‌ها، يهودی و از مهاجرين اروپای شرقی بودند.

اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويی ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس ميشدند كه به ترتيب استوديوهای برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند.

اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود.

آنها از هر چيزی برای موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستاره‌سازی، موضوعات غيراخلاقی، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات، خيال پردازی ، جادو، فلسفه ها و تفكرات انحرافی، سمبل ها و نشان های گمراه كننده، فرقه سازی های شيطانی، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاری از زنان، سرگرمی های غير مفيدو مشغوليت های كاذب و…

تهيه كنندگان يهودی، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما با نياز به يك فرهنگ و جريان فراگير برای رسوخ در قلب مردم عادی، اسطوره‌های رويایی را برای مردم ساختند و آنها را در تخيلات شيرين فرو بردند.

يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتی، با بيان ارزشهای طبقه مرفه و متوسط برای كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاه‌های ليبرالی، توانستند در ميان عوام مردم، نفوذ كنند. (هرچند آنچه كه در آن فيلم‌ها مطرح مي‌شد تصويری واقعی از آمريكا نبود و بيشتر تخيلاتی بود كه آرزوهای مردم عادی را شكل مي‌داد.)

75 درصد آمريكائيان دست كم هفته‌ای يك بار به سينما مي‌رفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت.

مردم احساس كردند مذهب جديدی وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الهه‌ها و بتها را داشتند و مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» مرد اول هاليوود و برای ايجاد شوری همگانی برپا شد…

يهوديان برای ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشی دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلم‌هايشان طوری ستم ديده و آواره نشان دادند كه دلسوزی مردم برانگيخته شود.

اين روند هنوز هم به شدت ادامه دارد. از سوی ديگر، رؤيای زندگی شيرين آمريكايي با فيلم‌های موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهای ليبرالی بود.

«آيروينگ برلين» يهودی با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهنی امريكايی، از رييس جمهور آيزنهاور جايزه مخصوص گرفت.

ليبراليسم نام مكتبی است كه اكنون در تمام كشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است.

ترجمه دقيق آن در فارسي «اصالت دادن به آزادی بی بندوبار» مي باشد.

اين مكتب كه در تضاد با دين الهي وعقل سليم است، به شدت از جانب صهيونيسم بين الملل به عنوان تنها نوع اداره صحيح حكومتها معرفی می شود؛ در عمل آنها ديكتاتور بارترين حكومت را در رژيم های وابسته به خود دارند. به گفته مقام معظم رهبري (حفظه الله) امروزه ما در فلسطين و عراق و افغانستان شاهدحقيقت ليبراليسم و دموكراسی بمب و موشك هستيم.

اين گونه يهوديان ، با برنامه حساب شده ای خود را مشتاق فراموش كردن ريشه‌های خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان می دادند تا مردم به آنها بدبين نباشند.

«لويي ماير» که می گفت روز تولد واقع اش را نمی داند، جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه در چشم مردم معرفي كرد.

قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود.

فرزندان اين يهوديان مي‌گويند كه هيچ نشانه‌اي از يهوديت در خود نمي‌بينند. هنر پيشگان يهودي براي آن كه با نام‌هاي نامأنوسشان، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند.

به اين ترتيب زنان و مردان بازيگر يهودي، سمبل مردم آمريكا شدند. استوديوهاي فيلم‌سازي، براي يهوديان نيويورك كه سنتي بودند فيلم‌هاي مخصوص ساختند كه درست جهت عكس ديدگاه‌هاي ليبرالي هاليوود بود و هم چنين براي سياهان و… و با اين شرائط، تا حدود يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» بود.

 

نازيها و يهوديان، يهود ستيزي يا همكاري؟

با روي كار آمدن نازيها در آلمان، سينماگران يهودي آمريكا با انتشار بيانيه‌اي تلاش داشتند تا آمريكا را وادار به اقدام عليه نازي‌ها كنند. اما سياستمدار آمريكايي جوزف كندي (پدر جان. اف. كندي) در ملاقاتي مخفي با سران كمپاني‌ها، با اين استدلال كه اگر آمريكا وارد جنگ شود مردم، يهوديان را مسؤول خواهند دانست، آنان را متقاعد به عقب‌نشيني كرد.

يهوديان، قهرماناني اسطوره‌اي نظير«سوپرمن»اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مي‌نشاند. و همچنين چارلي چاپلين يهودي فيلم «ديكتاتور بزرگ» را در هجوِ هيتلر ساخت و… سرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بي‌سابقه براي تبليغات و رواج ميهن‌پرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازي‌هاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي (*) و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد.

*برای مطالعه بیشتر به کتاب«اسرائيل هنر مصر را مي ربايد» نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.

امروزه در مجامع تبليغاتي دنيا يهود ستيزي يا سامي ستيزي يا آنتي سيميتيزم به معناي اذيت و آزار بي منطق يهوديان توسط ديكتاتور هايي چون هيتلر اطلاق مي شود . اما اكثر اين مجامع تبليغاتي، خود يهودي و صهيونيستي هستند. يهود ستيزي هم مانند بسياري ديگر از واژه ها مورد سوء استفاده شديد قرار گرفته است . دربسياري از تحقيقات تاريخي مي يابيم كه سران مادي گراي يهود از اين حربه به نفع ظلم هاي خود سود جسته اند. پروفسور روژه گارودي، انديشمند فرانسوي در جلد دوم كتاب محاكمه آزادي همكاري هاي هيتلر و سران صهيونيسم را ثابت مي كند. او با اسناد تاريخي نشان مي دهد كه اولاً بسياري از كشتارهايي كه به هيتلر نسبت داده اند دروغ تبليغاتي است و ثانياً فشار هاي هيتلر به برخي يهوديان اروپا براي كوچ اجباري آنها به فلسطين بوده است تا جمعيت يهوديا ن بيش از فلسطيني ها شود و راحت بتوانند آنجا را غصب كنند.

نسل جديد شركت هاي فيلم سازي يهودي 

کم کم غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و رده‌هاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» آمريکا و«فالکون» انگليس هم از آن صهيونيستهاست.

آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند. شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري مشهور به دودي بود. صهيونيست ها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام «ارابه آتش» اين شرکت را با تهديدکردن صاحبش به مرگ با بهايي بسيار پايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.

مالكيت شركتهاي سينمايي، بهترين حربه

اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است :

1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي(ساينتيستي) و حس گرايي افراطي (پوزيتيويسم) وشکاکيت مي شود .

2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي – يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام)، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان وبهشت زميني يهوديان. فيلم« ده فرمان » در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي درجنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان . فيلمهايي چون «اردوگاه آشويتس» ، «فهرست شيند لر» ، «هولوکاست (اتاقهاي گاز)» ، «شوآ» و «سلام آلمان» (*) را دقيقا در همين راستا ساخته اند .

3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي داخلي و جهاني به سياستهاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيستها و غربي ها در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما .

4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقيردشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان، فيلمهايي چون « محاصره » و « دروغهاي حقيقي » در همين راستاست .

5- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خودمي پسندند . بسياري ازفيلمهاي قهرمان پرور غربي مانندفيلمهاي«آرنولدشوارتزينگر »و« فرانکي» با همين هدف ساخته شده اند.

فرانکي همان جان کلودوندام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب جمهوري خواه آمريکاست. اعضاي اين حزب اكثرا صهيونيست مسيحي هستند. او ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلم ها اندوخت و در سال ‏2003‏ ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد. قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقام مهمي در آمريکا دست يابد .

 

 

تاثير سينما و تبليغات رسانه اي بر شخصيت فرد و جامعه به هيچ وجه قابل انكار نيست .

ضرورت دارد كه سعي كنيم با طي مقدمات علمي و فكري و با تامل در حين ارتباط با فيلم ها از تاثيرات منفي آنها بكاهيم.

 بايد دقيقاً به تاريخچه سينما و يهود دقت کنیم زیرا كه می بینیم سينما را ساحل نجات خود مي دانند.

در اين بحث، ابتدا برخي مقدمات لازم و سپس تاريخچه اجمالي هاليوود را آورده ايم.

تاكيد ما از آوردن مقدمات، نقد برخي ازمهم ترين اسطوره ها و تصوير سازي هاي رسانه ها وسينما است، تا بدين وسيله هم به شما نشان دهيم كه رسانه ها وسينما تا چه حد مي توانند واقعيات را وارونه جلوه دهند و به همه بباورانند! در اين گفتار مختصر برآنيم كه بعضي سرخط هاي كلي را متذكر شويم، به اين اميد كه دوستان عزیز وفهيممان، خود راه را ادامه دهد و ما را هم از نتايج مطالعاتش بهره مند گرداند.

غصب يا كشف آمريكا:

هنگامي که اروپاييان به وجود منابع سرشار سرزميني و آب و هوايي و ثروت زياد قاره آمريکا پي بردند، مهاجرت غاصبانه و برتري طلبانه آنها به سوي اين قاره ثروتمند آغاز شد.

قاعدتاً اين سرزمين غني و خوش آب و هوا ، قبلاً ساكنيني داشت .

شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه اين ساكنين،مردماني پيشرفته و متمدن بوده اند كه تمدن هاي با شكوهي چون «آزتك ها» و «ماياها» نشانگر ‌‌‌ بخشي از زندگاني آنها است.

مهندسين عمران هنوز هم در حيرت ساختمانهاي عظيم و جاده هاي مستحكم آنها، در دل كوهها دندان به لب دارند.(برخلاف فيلم ها و كارتون هاي آمريكايي وسترن و ماجراجويانه كه سرخپوست ها را انسان هايي وحشي و بي تمدن معرفي مي كنند.) ارو پاييان تازه از راه رسيده مالكان اين سرزمين را بي رحمانه مورد تجاوز و كشتار قرار دادند. جوانان آنان را به بردگي گرفتند كودكان و پيران را كشتند و زنانشان را به فحشا كشاندند؛ تا حدي كه جناب «كريستف كلمب» اين كاشف اسطوره اي !؟

در سفر دوم خود طي 13 سال از دويست و پنجاه هزار بومي يك منطقه از آمريكا فقط شصت هزار نفر را زنده گذاشت ! (يعني حدود صد و نود هزار نفر كشته ، فقط در يك منطقه) 

که البته این موضوع در فیلم هایی نظیر Apocalypto ساخت سال 2006 کاملا وارونه نشان داده شده است

برده داري مناديان آزادی :

استخراج منابع سرشار و بكر اين سرزمين، نياز به نيروي انساني زيادي داشت؛ لذا تجارت برده هاي آفريقايي به آمريکا رونق خاصي گرفت.در اين تجارت سوداگرانه، به مردمان مظلوم و ستم ديده آفريقا توسط نژاد پرستان آنگلو ساكسون(آنگلوساكسون نام نژادي از مردم اروپاست كه بسياري انگليسي ها و آمريكايي هاي امروز از آن نژادند.امروزه پيوند آنگلوساكسون ها و صهيونيسم بين الملل را اصطلاحا آنگلوزايان مي نا مند.) ظلم هاي زيادي روا داشته شد.

چندين ده ميليون سياه پوست از خانه وکاشانه خود دزديده شده و به آمريکا برده شدند.

چه بسيار مادراني كه از فرزاندان خردسال خود جدا شدند و چه بسيار پدراني كه از دختركان خود دور شدند و هرگز چشمان منتظر و اشكبار بچه ها والدين خود را نديدند! آفريقايي هاي مظلوم براي هميشه به دوراز وطن خويش با زور اسلحه، درآمريکا ماندگار شدند.

چند ميليون نفر از آنها از شدت بد رفتاري و گرسنگي در بين راه جان باختند و بقيه به عنوان انسانهاي درجه دو که به اندازه حيوانات اربابان خويش هم ارزش نداشتند به زندگي نکبت بار در آمريکا تن دادند.

اين آنگلو ساكسون هاي نژاد پرست و خود پرست فقط به يك چيز فكر مي كردند:«بيشترين سود مادي». آنها انسانيت و خدا و دين را به پاي هوس هاي خود قرباني كرده بودند.

مهاجرت اجباری :

اروپاييان طماع زيادي هم به اين قاره غصب شده جديد سرازير شدند.

در اين ميان سرمايه‌داران يهودی مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، دريافتند كه تعداد اندك يهوديان، متناسب با قدرت عظيم مالي و سياسي آنها نيست.

اما در ديگر گوشة جهان، يعني روسيه و اروپاي شرقي، جمعيت انبوهي از يهوديان زندگي مي‌كردند كه تعدادشان در پايان سده نوزدهم ميلادي حدود پنج ميليون نفر بود.

از سوي ديگر، دولت روسيه دلالي املاك كشاورزي و فروش مشروبات الكلی را برای يهوديان ممنوع كرده بود.اين شغل ها از حرفه‌هاي سنتی آنها بود.

يهوديان برای رسيدن به ثروت‌های كلان به بن‌بست رسيدند. زر سالاران يهودی آمريكا هم نياز داشتند تا از اين نيروی بالقوه يهودی، براي نفوذ در همی شئون آمريكا استفاده نمايند.

پوگروم‌ها:

حملات دلخراشی كه از سال 1881 تا 1921 ميلادی به برخی روستائيان يهودی روسيه شد و عاملين آن هم تا كنون شناخته نشده‌اند، باعث مظلوميت نمايی يهوديان شد و زمينه مهاجرت بيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت.

برخی از انديشمندان و تاريخ نويسان اين حملات و قضايايی مشابه آن را درسرزمينهای ديگر(مثل بعضی كشورهای آفريقايی) از جانب خود زرسالاران يهودی مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را هم برای رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخی بکشند اين حملات به «پوگروم‌ها» شهرت يافت.

 

مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز شد و مهمترين حرفه‌های سنتی يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد،مثل: ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داری ربوی وتبهكاری سازمان يافته.

در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودی كه توسط لرد روچيلد(*) و بارون هريش (سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينمای آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويی ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويی زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.

روچيلد يا روتچايلد يا روتشيلد نام يكی از خاندان های بسيار ثروتمند و معروف يهودی است.

اينان از حدود 200 سال پيش تاكنون در كشور های مختلفی چون آلمان، انگليس، فرانسه، اتريش و آمريكا سرمايه گذاری كرده اند و با وام هاي ربوی، انحصار صنعت و راه آهن، تشكيل شركت های بزرگ چند مليتی مثل شركت «رويال داچ شل» و ....نا جوانمردانه پول های هنگفتی به جيت زده اند و هنوز هم ..... 

يهوديان ابتدا سالنهای سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌های سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند.

آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودی بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتی را جذب كنند.

بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازی كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربی شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.

ادامه بحث در پست بعدی

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
قبل از بیان هر بحث و نقدی در زمینه صنعت سینمایی غرب ابتدا ما باید موضع خودمون رو مشخص کنیم
 
باید بدانیم ما کجای راهیم و کجا باید باشیم وراه درست چه است
 
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است
 
که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینه‌های فکری و فرهنگی صورت می‌گیرد
 
تهاجم فرهنگی را نمی‌توان مختص زمان حال دانست، بلکه این پدیده در طول تاریخ بارها گریبان‌گیر تمدن‌های مختلف، از جمله کشورهای اسلامی شده است.
 
این پدیده هرچند در هر دوره و زمانی با شیوه‌ خاصی بروز یافته است، اما در اصل و مبانی خود، به طور ثابت عمل می‌کند
 
«در تهاجم فرهنگى، ملتى را که تحت تهاجم قرار گرفته است، باید به بیمارى که افتاده و خودش کارى نمى‌تواند بکند، تشبیه کنیم. آن وقت دشمن، آمپولى به او تزریق مى‌کند و معلوم است آمپولى که دشمن تزریق کند، چیست!
 
این فرق دارد با آن دارو و درمانى که خود شما بروید و آن را با میل، انتخاب و وارد بدنتان کنید. این تهاجم فرهنگى است.»
 
در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربه‌ی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعه‌ی اسلامی را دچار ضعف کرده
 
امروزه یکی از راه های تزریق فرهنگ در جوامع مختلف سینما ورسانه می باشد
 
که غرب تمام تلاش خودش را می کند تا با استفاده از این ابزار غریزه غربی خودش که الگوی زندگی جامعه غربی می باشد را بر فطرت اسلامی غالب کند
 
یکی از موثرترین ابزارها تلقین فکری به مردم از طریق رسانه ها میباشد.
پیام های واضحی که بطور مستقیم به شما منتقل میشود انهایی است که به عنوان مثال مرتب از طریق اخبار دریافت میکنید .
 بسیاری از افراد نمی توانند تشخیص دهند پیامهایی است که بطور نا خود اگاه ازرطزیق موسیقی، تبلیغات فیلم های سینمایی، کارتونها و برنامه های تلویزیونی القا میشوند . 
و ستارهای معروف هستند که این پیام ها را منتقل میکنتد چه خودشان بدانند و چه ندانند در حال شرکت در این کنترل افکار هستند. 
به این ترتیب که انها تبدیل به بت هایی میشوند تا طرفدارانشان از انها پیروی کنند.
تنها کاری که باید انجام شود این است که این ستاره ها و صنایعی که انها برایش کار میکنند تحت کنترل قرار بگیرند و نیز انهایی که ابزاری برای کنترل توده مردم در اختیار دارند.

و این دقیقا چیزیست که از دهه 60 تا کنون در حال وقوع است. 

فیلم های سینمایی در دو سطح دارای پیام هستند 1- برای مخاطبین نا اگاه و عوام مردم که پیغام به صورت صریح است 2- معانی عمیق تر و مخفی تر در پشت تولیدات رسانه هایی که مالکان و مدیران انها افرادی پنهان و مرموز هستند. 

این موضوع در مورد موسیقی هم صدق میکند که البته ممکن است انچه به عنوان اهنگ عاشقانه ای خطاب به همسر به نظر بیاید ولی در واقع ماهیتش پرستش دجال و سیستمش است. 

گاهی اوقات توسط بعضی از خوانندگان خاص پیام اهنگها کاملا شیطانی است که کارگردانش خود دجال و شیطان است. 

نیازی نیست برای یافتن این نشانه ها زیاد تلاش کنید چون اگر وجود داشته باشند خیلی اشکار خواهند بود. اشکار هستند ولی تنها برای بینندگان اگاه و مطلع.

نگاه کنید به دنیایی که در ان زندگی میکنیم، دنیا عنصر گمراه کننده این جهان است ان عنصری که مردم را از اخرت دور نگه میدارد و این بازی شیطان است. 

به اطراف نگاه کنید، مردم این دنیا به دنبال چه میروند؟! پول، ماشین، سرگرمی و عشق های زود گذر دنیا و..... که همه بر اساس لذت دنیایی و مادی است که از طریق رسانه ها و طرح های مختلف دنیایی به شما خورانده شده ودر ذهن شما جا افتاده. برای مثال درک ما از زیبایی هم منحرف شده. 

و این است وضعیتی که دنیا شما را در ان حالت رها میکند، بعد از انکه نابود شدید. 

ایا زمان ان نرسیده که خود را از وابستگی رها سازیم و به ارامش برسیم؟؟

مسئله ای که حال مطرح می شود  روش ، ساختار و مقصد غرب در این زمینه هست

اصولا پروژه ی رسانه ای غرب در سه مرحله زیر تنظیم شده است :
 
1- آشوب باورها 2- تثبیت مفاهیم اولیه 3- معرفی نظامِ نوین ارزشی
 
در مرحله آشوب، انبوهی از باورهای متکثر و متنوع و الگوهای معرفتی گوناگون به سوی مخاطبان نشانه گرفته می شود.
 
این اقدام سبب می شود پس از مدتی مخاطبان دچار سردرگمی در باورها شوند
 
هجمه آموزه ها و باورهای گوناگون سبب می شود که جامعه هدف نتواند آموزه های بومی و قابل قبول خویش را از غیر آن تشخیص دهد
 
خدا‏شناسی (توحید)، فرجام‏شناسی (معاد و تقدیرفردی و تاریخی)، مرجع‏‌شناسی (نبوت و امامت)، جهان‏شناسی (مراتب فیزیکی و متافیزیکی خلقت)، مبدأ‏شناسی (چگونگی حضور انسان بر روی زمین و راز تولد نفس انسانی در ضمن یک فرایند طبیعی) و انسان‏‌شناسی (رابطه نفس و بدن، قوای انسانی، رابطه انسان و مبدأ آفرینش او) از جمله مفاهیم بنیادینِ دینی است
 
تثبیت مفاهیم بنیادین نوین:
این مرحله زمانی است که آشوب باورها به طور نسبی حاکم شده باشد
 
زمانی که مفاهیم اصیل دینی با خرافه و تخیل و موهومات منتشر شده توسط فیلمها به هم آمیخته شد و آشوب حاکم گشت
 
نوبت مرحله سوم یعنی
 
ارائه نظام ارزشی جدید و ساختار نوین به عنوان یک مجموعه واحد و منسجم است
 
که به طور رسمی و فراگیر جایگزین نظام ارزشی پیشین می شود
 
واما وظیفه ای که برای ما در این زمینه تعریف می شود.
 
ما وظیفه داریم ذهن خودمان را دربرابر این هجمه وارده مقاوم کنیم .
واین کار با شناخت اصول ومبانی این هجمه میسر می شود
 
و موضوع بعدی این است که شک نکنید این مسائل به عنوان لزوم تلقی می شود
 
اگر بخوام یکی از ابزار های 10 ساله اخیر در این موضوعات رسانه ای رو بررسی کنم 
سو استفاده از پدیده شرطی سازی جهت به خدمت گرفتن ذهن جوامع مختلف می باشد.
 
شرطی سازی به صورت کلی عبارت است از"ارتباط دادنِ یک محرک ِ کاملا خنثی بارویدادی که از لحاظ ِ زیستی اهمیت دارد"
 
این تعریف به نظر کمی پیچیده می آید اما به صورت ساده تر، با این مثال می توان آن را توضیح داد که آژیر ِ خطر بمباران ِ هوایی در ابتدا صرفا یک نت موسیقایی و بدون بار معنایی بوده.
 
اما کم کم با شنیده شدن آن پیش از صدای بمباران و تخریب، دیگر تنها یک صدای بی معنی نیست.
 
بلکه هنوز هم برای تمام کسانی که ارتباط این دو را به یاد دارند شنیده شدن آن موجب بالا رفتن ضربان، تنش و اضطراب خواهد شد. 
در حالی که شنیدن آن توسط کودک هفت ساله ای که خاطره ای از ارتباط این صدا با امید برای زنده ماندن ندارد هم چنان شنیدن یک نت موسیقایی بی معناست.
 
این روشی است که با ان الگویی رو در ضمیر ناخوداگاه افراد ایجاد می کنند
 
الگویی که با تکرار زیاد کم کم با گوشت وخون انسان پذیرفته می شود و واقعا پس زدنش توسط فرد غیر قابل انجامه
 
و این تحلیل ها ونقد های ما علاوه بر ملا کردن ان هجمه های دروغ  وارد شده
وبالا بردن قدرت تفکیک ذهن در برابر هجمه ها
 
ذهن را در برابر تاثیر پذیری این موضوعات نیز مقاوم می کند